عکس تولد پارسا
بالاخره یه ساله شدی عزیزم الهی مامانی فدات بشه چقدر زود یک سال گذشت میدونم تا چشم بهم بزنم انشاالله واسه خودت مردی شدی و دوباره اونموقعه میگم چقدر زود گذشت رسم زندگی همینه خوشگله مامان
تو قد میکشی و مادرت قد خم میکنه 
عزیزم سه شنبه سیزدهم اسفند تولدت بود ولی پنج شنبه برات جشن گرفتیم تا همه بتونن بیان . تو جشنت خیلی پسر خوبی بودی و مامانی رو اذیت نکردی خیلی خوش گذشت کلی رقصیدیم و بزن بکوب کردیم مامانی هم حسابی هنرهاش رو تو جشن تولدت رو کرد برات یه کلیپ درست کردم و تو تولدت گذاشتم و همه رو سوپرایز کردم
قابلت رو نداشت دردونه من انشاالله اگه عمری باقی موند برای
تولد بیست سالگیت هم میخوام کلیپ از روز تولد تا بیست سالگیت بسازم انشاالله 

راستی پسرم شب تولدت سه شنبه دو قدم راه رفتی و منو و بابایی رو سوپرایز کردی این اولین قدمت بود مامانی
پیش تلویزیون وایستاده بودی یهو دستات رو ول کردی و اومدی سمت من و اومدی تو بغلم فدای اون پاهای کوچولوت بشم انشاالله همیشه روی پای خودت محکم و استوار بایستی و هرروز شاهد پیشرفتت باشم .
از کارهای جدیدت بگم که مامانی رو ناز میکنی و بای بای میکنی تا می گم خوشگل من کیه می کوبی رو من یعنی من من وقتی بهت میگم حسین حسین کن دستات رو میزنی رو قفسه سینه من 
وقتی اهنگ شاد میشنوی میشینی رو زمین و حالت چهار دستات و پا خودت رو جلو و عقب میکنی .
مو و گوش و دست و انگشت و پات رو هم وقتی میگم نشونم بده اشاره مکنی و نشونم میدی 
کلمه های جدیدی هم که میگی آپو یعنی هاپو به جای هاپ هاپ ، اپ اپ میگی ، عمه رو مگی عبه ، عزیز هم میگی ، بابا رو میگی ابا به توپ می گی آپ به لب میگی اب . مکعب رو می گیری دستت میگی عب به مربع هم میگی بع به منم که فعلا چیزی نمگی شاید بعدها بگی
فدات بشم عزیزم 
اینم عکسهای تولد پسرم





اینم دسر که پان اسپانیا و دسر خرده شیشه درست کرده بودم از غذا هم که ماکارانی و الویه و کیک مرغ بود یادم رفت عکس بندازم 



عکس تولد پارسا
