ایستادن
پسر کوچولو من امروز برای اولین بار بدون کمک تو سن یازده ماه و پنج روزگی ساعت 5.50 دقیقه عصر بدون کمک چند لحظه ایستاد و تا شب چند بار دیگه تونست بدون کمک وایسته الهی مامانی قربونت بره ، تو رو روبروی خودم نگه داشتم و هی گفتم جارو برقی حواست رفت پی جارو برقی منم دستات رو ول کردم و دیدم واسه خودت وایستادی 
الهی قربون قد و بالات بشم عزیزم
حسابی بازیهای رو که مامانی باهات می کنه رو یاد گرفتی وقتی عمو زنجیر باف می خونم برات و می رسم به ، با صدای چی میزنی زیر خنده و یواش میگی : هاپ هاپ هاپ 
تازه از امروز بع بع رو هم بهش اضافه کردی
وقتی اتل متل توتوله باهات بازی میکنم تو هم میزنی رو پای من
تاب بازی هم که میکنی میگی اب اب 
اب هم که می خوری حتما موقعه خوردن باید بلند بگی آآآآآآآآآآآب ، دنبال بازی رو هم خیلی دوست داری تند تند چهار دست و پا میری و هی پشتت رو نگاه مکنی و موزیانه میخندی من و بابایی هم میگیم الان می گیرمت میخوام بگیرمت مثل فرفره فرار میکنی و پشتت رو هی نگاه میکنی که ببینی ما میایم یا نه تا نزدیکت میشیم بازم فرار میکنی
عاشق بیرون رفتنی و تا پات میرسه تو ماشین شروع میکنی به صحبت کردن . راستی صبحها هم از من زودتر بیدار میشی و منو بیدار میکنی و هی میکی هههههبه عیدههههههههه عیبهههههههههه خودت هم نمی فهمی چی مگی ولی مهم اینه که به هدفت که مردم ازاری و بیدار کردنه منه می رسی 
حسابی بغلی شدی قبلا سی دی خاله ستاره رو نگاه میکردی تا من نهار درست کنم الان دیگه نه تا وایمستم بغل ظرفشویی بدو بدو میایی و پای منو میگیری و میزنی زیر گریه تا بغلت کنم با اسباب بازیهات هم خیلی کم بازی میکنی حس میکنم همشون برات تکراری شدن ، در طول روز شاید نیم ساعت اونم هر بار ده دقیقه با ماشینات بازی میکنی و رو زمین می کشیشون و یا چرخاشون رو میچرخونی وقتی میگم چرخ تو هم میگی اخ
اینم بازی کردن اقا پارسا با ماشین شاسی بلندش

نمک زندگیم خیلی شیرینی خدا رو صد هزار مرتبه شکر که تو رو به من داد عشقم 

پارسا در حال معاینه غذاش در جایگاه مخصوصش زیر میز که به خاطر شیطنت های اقا مجبور شدیم صندلی ها رو برداریم تا اقا واسه خودش جایگاه مخصوص واسه شیطونی داشته باشه



ایستادن
